آذر, ۱۳۹۵ بدون نظر مقاله

كارآفرينان موفق جهان

ثروتمندترين مرد كشور مالزي كه در حال حاضر در هنگ كنگ اقامت دارد با سرمايه ايمعادل ۵ ميليارد دلار در ليست ثروتمندترين هاي سال ۲۰۰۵ جهان قرار گرفته است. اگرچه قرار گرفتن نام او را در اين ليست بايد به انباشت دارايي هايش نسبت داد اما شهرتاو در كشورهاي مالزي و حتي كشورهاي اطراف تنها به سبب مال و ثروتش نيست. دو ويژگيبارز اين پيرمرد ۸۲ ساله كه از دوران جواني همراه او بوده است سبب برتري او ازديگران در اذهان عمومي شده است. ويژگي اول او نحوه زندگي و تعاملات اجتماعي اش ميباشد. او حتي در اين روزهاي پيري و كهنسالي همچون يك نجيب زاده با رعايت تمامي اصولو نرم هاي اجتماعي در مقابل ديدگان عموم ظاهر مي شود. كساني كه ساليان سال همراه اوبوده اند هرگز لحظه اي را به ياد نمي آورند كه او برخوردي خارج از چارچوب قرار داديخود به نمايش گذاشته باشد.

ويژگي دوم خنده رويي و خوش برخوردي اوست. اين مساله چنان دربين كساني كه با اوآشنايي دارند به وضوح به نظر مي رسد كه آنها به طنز علت شيريني برخورد او را درسروكار داشتنش با شكر و تجارت آن مي دانند. نكته جالب اينجاست كه حتي در هنگام عقدقرار دادهاي مهم تجاري اين خنده رويي و خوش برخوردي بارها و بارها سبب كوتاه آمدنرقبا و طرفين قرار داد شده و پيروزي نهايي او را سبب گشته است. رفتار شيرين او بااطرافيان موجب شده تا مديران جواني كه هم اكنون تحت تعاليم آموزه هاي او مشغولفراگيري فنون تجارت هستند،با فراغ خاطر و بي هيچ دغدغه تمامي رمزو رازهاي موفقيت دركسب و كار را از او جويا شوند و در سمت هاي آتي خود به كار برند.

اما در تمامي اين مدت عليرغم داشتن اين صفات نيكو «kuok» همواره به عنوان مرد شمارهيك امپراطوري اش فرمان مي راند و بر تمامي امور نظارت دارد مبادا كه لحظه اي اهدافشاز ديدگان كارمندانش دور بماند و آنها به بيراهه روند.

۱- Robert kuok Hock-Nien

«Robert kuok Hock-Nien» در سال ۱۹۲۳ در «Johor Bahru» مالزي به دنيا آمد. پدرش يكدلال خريد و فروش مسكن بود كه تقريبا سرمايه نسبتا خوبي از اين حرفه به دست آوردهبود .

«Robert»پس از فارغ التحصيلي از دانشكده «Raffles » در سنگاپور به نزد پدر برگشت تاهمراه او به خريد و فروش زمين و مسكن مشغول گردد. د رسال ۱۹۴۹ ، «Robert» شركت خودرا تحت عنوان «kuok brothers Sdn Bhd» به ثبت رساند و اندكي بعد تصميم گرفت شركت راوارد معاملات شكر نمايد. در سال ۱۹۵۷ كه مالزي خود را از چنگال استعمار انگلستان درآورد و به استقلال رسيد«kuok» فرصت را غنيمت شمرد و تجارت خود را در سراسر اين كشورگسترانيد و در فاصله زماني بسيار اندك تقريبا تمام تجارت شكر را از آن خود نمود . در دهه ۱۹۷۰ ، «kuok» كه درصد مهمي از تجارت شكر در سراسر دنيا را از آن خود كردهبود از سوي بازرگانان به لقب « سلطان شكر » خوانده شد و پس از آن به سرعت به سراغتجارت ديگري در كنار شكر رفت تا مبادا از جريان بازار و نوسانات آن به ناگاه متضررنگردد.

آیا میدانستید هرچه در ذهن شما بود امروز شما را آفرید؟ و هر چه در ذهن خود جای دهید آینده شما را می آفریند؟ دوست دارید با استفاده درست از ذهن به زندگی سرشار از سلامت، ثروت و موفقیت دست یابید؟ بخشی از کتاب صوتی قانون توانگری را بشنوید.آیا میدانستید اثرگذاری محصول قانون توانگری بالاتر از کارگاه های آموزشی و سمینارهای آموزشی می باشد که برگزار میگردد؟ همین الان خرید میکنم.

 

صنعت آرد اولين صنعتي بود كه بعد از شكر به سراغش رفت. با نصب بزرگترين آسياب آرددر مالزي به راحتي كنترل اين محصول را در اختيار گرفت و به سرعت روانه بازارهايخارجي شد. چندي بعد به ساخت هتل هاي مختلف در مالزي روي آورد و پس از آن بانكي بناكرد. اوضاع قرار دادهاي تجاري او به شكلي شده بود كه به سبب هوش بالا و همچنينروابط دولتي كه به دست آورده بود، به هر حرفه اي رو مي كرد ، در يك چشم بر هم زدنتبديل به طلا مي شد و سودهاي فراواني به سوي او سرازير مي نمود. ديگر كسي نميتوانست او را تنها سلطان شكر بنامد، حضور او در بازار آرد، نفت و گاز ، هتل سازي ،حمل و نقل و زمين و مسكن نيز تقريبا در نقش يك سلطان تمام عيار بود.

تقريبا فراي از شركت ها و دفاتر و هتل هاي فراواني كه در مالزي دارد، «kuok » دركشورهايي چون تايلند ، چين ، اندونزي ، فيجي و استراليا نيز نقش هاي مهمي در بازاراين محصولات ايفا مي نمايدو در آنها نيز شعبات بزرگ و گسترده اي دارد. نكته پاياني اينكه افزايش سرمايه او از ۱/۲ ميليارد دلار در سال ۱۹۹۷ به ۵ ميليارددلار در سال ۲۰۰۵ نشان از آن دارد كه كهولت سن هيچ تاثير نامطلوبي در روند روبه رشدبازرگاني او نداشته و نخواهد داشت.

۲- مایكل فررو ( كارآفريني از راه صبحانه ) !!

خیلی از پدر و مادرها از اینكه فرزندانشان علاقه‌ای به خوردن صبحانه ندارند،گله‌مند هستند و خیلی‌های دیگر نیز اصلاً وقت خوردن صبحانه و درست كردن چای و خریدنان تازه و این قبیل كارها را ندارند. شاید بهتر است بگویم حوصله این كارها راندارند. اما اگر كمی تغییر در خوراك صبحانه به‌وجود آید و به قول معروف برای بچه‌هامیز صبحانه را جذاب‌تر كنیم، مسلماً خواهید دید اشتیاق كودكان به خوردن صبحانهبیشتر می‌شود.

پزشكان مهمترین وعده غذایی روز را صبحانه می‌دانند و حتی افراد چاق را به خوردنصبحان تشویق می‌كنند. اروپاییان كه در صنعت غذاسازی از ما جلوتر هستند دایماً درحال معرفی خوراكی‌های جدید هستند و ما همچنان نان و پنیر و كره را برسر میز صبحانهمی گذاریم. هر چند هیچ ایرادی در نان و پنیر و … نیست ولی بهتر است برای خوراندنآن به بعضی از فرزندانتان سفره صبحانه را جذاب‌تر كنید. این مشكل نه قفط در بین ماكه در بین غربی‌ها هم مشهود بوده است. به همین خاطر در دهه ۱۹۴۰ یك شركت اروپایی،محصول جدیدی به نام «نوتلا» (Nuttella) به كسانی كه علاقه‌ای به خوردن صبحانهبه‌طور سنتی نداشتند، معرفی كرد. تا به امروز تقریباً سه نسل از اروپاییان با خوردن «نوتلا» بزرگ شده‌اند. «نوتلا» را «پیترو فررو» كه یك كلوچه‌ساز و شیرینی‌پز بود درشركت «فررو» تهیه كرد.

در آن زمان براثر جنگ جهانی دوم، كاكائو كمیاب بود و به همین دلیل «فررو» كاكائو رابا فندق برشته شده، روغن كاكائو و روغن گیاهی مخلوط كرد تا یك خوراكی جدید به صرفهبرای مالیدن روی نان به نام «پاستا جون دوجا» تهیه كند. در فوریه ۱۹۴۶، میلادی ۶۶۰پوند از این محصول فروخته شد. «فررو» برای اینكه بتواند جوابگوی این همه تقاضاباشد، با كشاورزان محلی صحبت كرد تا بیشتر به تولید فندق بپردازند. در سال ۱۹۴۶ «فررو» محصول «سوپر كرم جون دوجا» را تهیه كرد كه ارزان‌تر بود.

این خوراكی آن قدر مورد استقبال قرار گرفت كه سوپر ماركت‌های ایتالیا سرویس جدیدیرا برای مشتریان خود به نام آغشتن راه انداختند. كودكان ایتالیایی می‌توانستند با یك تكه نان به این سوپر ماركت‌ها بروند. و سراغاین سرویس را بگیرند و سپس خدمه سوپر ماركت با یك چاقو نان بچه‌ها را شكلاتیمی‌كردند. در سال ۱۹۶۴،‌این خوراكی به «نوتلا» تغییر نام داد و بازاریابی برای آن در خارج ازایتالیا آغاز شد. امروزه «نوتلا» پرطرفدارترین غذای خامه مانند در اروپا به شمارمی‌رود.

در آلمان «نوتلا» پرطرفدارترین غذای صبحانه است. در ایتالیا و فرانسه نیز «نوتلا»پس از بازگشت از مدرسه در بین دانش‌آموزان محبوب است. «میچل فررو» متولد ۱۹۲۷ و یكیاز میلیاردرهای جهان اكنون مالك شركت فررو، است.

«میچل فررو» ایتالیایی در سال ۲۰۰۲ شكلات سازی Ferrero SPA، یكی از بزرگترینشكلات‌سازی‌های اروپا را با فروش ۴ میلیارددلار در اختیار خود گرفته است. ازمارك‌های معروف این شركت Ferrero Rocher،Nuttella و همچنین Kinder Eggs یا همانتخم‌مرغ شانسی را می‌توان نام برد. تخم‌مرغ شانسی‌های «فررو» در سال ۱۹۷۴ روانهبازار شد. تخم‌مرغ شانسی‌ها شكلاتی هستند و داخل آنها اسباب‌بازی مخصوص كودكان قراردارد كه معمولاً جنبه كلكسیونی برای بچه‌ها دارد و همین باعث می‌شود كه مدام بهخرید آنها علاقه پیدا كنند. هر چند طعم خوشمزه آنها را نیز نباید فراموش كرد. البتهاسباب‌بازی‌های داخل تخم‌مرغ شانسی‌ها به خاطر داشتن قطعات ریز برای كودكان زیر سهسال اصلاً مناسب نیست. اسباب‌بازی موجود در «Kinder Eggs» ساخت یك شركت كوچك درتورین ایتالیا به نام «Produzioni Editoriali Aprile» است كه موسس آن دو برادرهستند. در آمریكا فروش «Kinder Eggs» در صورتی كه داخل آن اسباب‌بازی باشد از سویدولت آمریكا به خاطر مسایل ایمنی ممنوع شده است. درعوض در این تخم‌مرغ‌های شكلاتی،شكلات قرار دارد. خیلی از بزرگسالان اروپایی نیز به جمع‌آوری اسباب‌بازی داخلتخم‌مرغ‌ها علاقه دارند و حتی بازاری نیز برای آن تهیه شده است. مخصوصاً در آلمانچنین بازاری طرفداران زیادی دارد.

ازاینکه این مطالب را خواندید خوشحال هستید؟

می توانید هم اکنون مشتری مطالب سایت شوید تا جدیدترین مطالب سایت برای شما ایمیل شود. لطفا روی تصویر زیر کلیک کنید.

«نوتلا» ۱۵ درصد چربی، ۹ درصد آهن و ۴ درصد كلسیم دارد.

۳- Carlos Ghosn (مدیر کمپانی نیسان ژاپن و رنوی فرانسه)

«carlos Ghosn» از جمله معدود مغزهای متفکری است که با قدرت اندیشه بالای خودتوانسته در یک زمان هدایت دو کمپانی بزرگ را برعهده گیرد و در هر دو به عنوان یکپدیده باور نکردنی ظاهر شود. مدیریت کمپانی «Nissan Motor» ژاپن، «Renault S.A» فرانسه و همچنین عضویت در هیات مدیره امپراطوری«Sony» و شرکت «Alcoa»، تمامی اینهاشرایطی است که برای هر فرد ممکن است با تمام توان و تجربه و دانشی که داشته باشدمحال وباور نکردنی باشد. نکته جالب اینجاست که«Ghosn» علاوه بر اینها در کشور ژاپنبه عنوان یک فرد موثر و دست اندر کار حرفه ای در لوازم خانگی نیز شهرت دارد!

«carlos Ghosn» نمونه کامل مدیری است که با آشنایی کامل از فرهنگ های مختلف،بازارهای چند ملیتی را شناسایی کرده و با استفاده از خردو دانش بالای خود نبض هر یکاز این بازارها را در اختیار خود گرفته است. مدیری که خود متولد آمریکای جنوبی است،کار رسمی خود را در اروپا آغاز کرده و اوج شهرتش را در آسیا تجربه نموده و حال هرهفته بین سه قاره آسیا، اروپا و آمریکا در حال سفر است تا مبادا از تجربیات دیگرانعقب بماند.

دادن جانی دوباره به کمپانی تقریبا ور شکسته «نیسان» که حال به عنوان کمپانی شمارهدو خودرو سازی ژاپن مجددا به عرصه رقابت بازگشته است، سبب شد تا نام «Ghosn» بهعنوان یک اسطوره در اذهان مردم ژاپن باقی بماند. هنگامی که او در سال ۱۹۹۹ سکانهدایت این کمپانی را در دست گرفت، به همه هواداران این شرکت قول داد که در عرض دوسال مجددا آن را به روزهای پرشکوه اولیه اش بازگرداند و اگر موفق به انجام دادن اینکار نگردد، بلافاصله پس از این مدت از سمت خود استعفا خواهد کرد و همگان دیدند کهبعد از مدت دو سال نه تنها نیازی به استعفای او نبود بلکه برای موفقیت او جشن هایبزرگی برپا گردید.

اینکه ملیت او واقعا کجایی است مساله ای نیست که به راحتی بتوان به آن پرداخت «carlos Ghosn» در نهم مارس ۱۹۵۴ در برزیل متولد شد.پدر و مادرش اصلیتی لبنانیداشتند و او نیز با شناسنامه فرانسوی(!) در بیروت بزرگ شد. در سال ۱۹۷۴ از دانشگاهپلی تکنیک پاریس فارغ التحصیل شد و در سال ۱۹۷۸ از یکی دیگر از دانشگاه های این شهرمدرک مهندسی گرفت و بلافاصله در یک کمپانی فرانسوی ساخت لاستیک با نام «Michelin» مشغول به کار شد و در سال ۱۹۸۱ به سمت مدیریت یکی از شعبه های شرکت در پاریس درآمد.

هوش سرشار او در کار عبور از پله های ترقی را بسیار آسان گردانیده بود. به سببتوانایی ها و نظریات فوق العاده اش به سرعت مورد توجه مدیران «Michelin» قرار گرفتو در فاصله سالهای ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵ به عنوان مسئول بخش تحقیق و توسعه کمپانی به خدمتگرفته شد. پس از آن در سال ۱۹۸۶ به عنوان مسئول هماهنگی شعبات کمپانی در آمریکایجنوبی به زادگاهش بازگشت و در برزیل مشغول به کارشد. برای مدت چهار سال در آنجاماند وبازار «Michelin» را در آمریکای جنوبی قوت بخشید و بر همین اساس مدیران شرکتتصمیم گرفتند تا در اختیار گرفتن بازار آمریکای شمالی «Ghosn» را به آنجا بفرستند. دیگر برای آنها نام«Ghosn» همانند نام سردار لشکری می آمد که او را به هر ماموریتیمی فرستادند، از پیروزی و کشور گشایی او مطمئن بودند. هر زمان خطری برای بازار یکمنطقه احساس می شد، فورا «Ghosn» در جلسات مطرح می گردید و بلافاصله از توان اوبرای رهایی استفاده می کردند. اینگونه بود که در سال ۱۹۹۰ ، «carlos Ghosn» بهعنوان مسئول نمایندگی های کمپانی «Michelin» وارد آمریکای شمالی شد و فعالیت خود راآغاز نمود. ورود او به این منطقه به منزله نوسازی ساختار تمامی شعبات حاضر در آنجابود. با یک خانه تکانی گسترده در اوایل دهه ۱۹۹۰ چنان قدرتی به حضور کمپانی درمنطقه بخشید که مدیران آن تصمیم به خرید کمپانی لاستیک سازی «Uniroyal Goodrich» گرفتند و از این وضعیت به مراتب خرسند به نظر می رسیدند.

با پیچیدن آوازه شهرت و توانایی مهندس «Ghosn» در سراسر جهان و میان کمپانی هایبزرگ و صنعتی هر یک در تلاش برای بکارگیری او برآمدند و پیشنهاداتی را مطرح مینمودند. از میان تمامی تقاضاها از شرکت های دور و نزدیک، «Ghosn» به پیشنهاد کمپانیرنوی فرانسه را پذیرفت و در اکتبر سال ۹۶ با این کمپانی وارد قرار داد شد. دردسامبر آن سال«Ghosn» با سمت مدیریت این کمپانی در «Mercosur» مشغول به کارشد. دراین سمت او مسئولیت بخش های مهندسی، توسعه، ساخت، تحقیقات پیشرفته، عملیات قدرت وهمچنین خرید محصولات در این منطقه رابر عهده داشت. با ورود او به بازار خودروکم کم استعدادهای ویژه او در این صنعت نمایان گشت، سیاست های اقتصادی او چنان موردرضایت مدیران کمپانی در آمده بود که از او در جلسات مختلف به عنوان یک سیاستمدارحرفه ای نام می بردند، در مدت زمان اندکی با کاهش هزینه های اضافی و همچنین تعطیلکردن تعدادی از شعبات کم سوده این شرکت در مکانهای مختلف، سبب کسب سود ده فراوانبرای کمپانی گردید و از آن پس او را «le Cost Killer»- قیمت شکن- می نامیدند.

دراواخر دهه ۱۹۹۰ کمپانی نیسان ژاپن به پایان عمر خودش نزدیک شده بود. سهامداراناین شرکت اقدام به فروش سهام خود کرده بودند و هر یک قصد فرار از این وضعیت بحرانیو خطرناک را داشتند. در همین زمان شرکت «رنو» با خرید ۳۷ درصد از سهام این کمپانیبه نجات آن برخاسته بود. در مارس ۱۹۹۹ کمپانی فرانسوی «رنو» رسما این میزان سهام راخریداری کرد و اعلام کرد که قصد دارد جلوی ورشکستگی کامل نیسان را بگیرد. مدیراناین کمپانی بسیار آسوده و با زبانی بسیار ساده سخن از رهایی نیسان از خطر سقوط میدادند و با اعتماد به نفسی بالا اعلام می کردند که کمپانی آنها توان انجام اینعملیات نجات را دارد. البته آنها حق داشتند، چرا که از نیروی متخصصی بهره می جستندکه همواره در لحظات بحرانی، نجات بخش خواهدبود و در کارنامه خود پیروزی ارزنده ایرا ثبت نموده است.

در ژوئن سال ۱۹۹۹ «carlos Ghosn» برای نوسازی و نجات نیسان به ژاپن فرستاده شد. پساز یکسال تحقیق و بررسی در ژاپن، در ژوئن ۲۰۰۰ او رسما مدیریت کمپانی را بر عهدهگرفت و متعهد شد که در عرض دو سال مجددا نیسان را به همان توانمندی باز خواهدگرداند. برای بسیاری این صحبت تنها یک بلوف و یا یک شعار تلقی می شد اما آنان که «Ghons» را می شناختند به خوبی به تحقق این مساله واقف بودند.

مشابه عملکردش در «رنو » این بار نیز او اقدام به حذف هزینه های اضافی نمود، تعطیلیبسیاری از شعبات راکد، کاهش بسیاری از هزینه های داخلی و خرج و مخارج رسمی کمپانی،او را قادر ساخت تا با مدیریت جدی و توانمند خود، در آغاز هزاره سوم روزنه امید رانمایان سازد. در عرض مدت زمان کوتاهی«Ghons» به مشهورترین چهره در ژاپن تبدیل شد،آنها که سن و سال بیشتری داشتند او را با افسانه های کهن ژاپنی مقایسه می کردند وتوانایی او را خارج از توانایی انسان معمولی می دانستند، در اکتبر سال ۲۰۰۱ اواقدام به چاپ کتاب زندگی نامه اش نمود و در اولین ماه فروشش توانست ۱۵۰ هزار نسخهاز آن را به فروش رساند که به فروش ترین کتاب آسیا شهرت یافت.

در سال ۲۰۰۲ ، «Ghons» به عنوان معاون کمپانی بزرگ «رنو- نیسان» و همچنین عضو هیاتمدیره «رنو» نیز درآمد و سرانجام اینکه در آوریل امسال (۲۰۰۵ ) او به سمت مدیرکمپانی «رنو» منصوب شد. بر اساس نظر سنجی های انجام شده در جراید تخصصی اتومبیل درسراسر دنیا،«carlos Ghosn» به عنوان با نفوذترین فرد در صنعت خودروی دنیا در سال ۲۰۰۵ شناخته شده است.

۴-  Li ka – Shing (بزرگترین و ثروتمندترین کار آفرین چین و هنگ كنگ)

امروزه در چین کمتر کسی است که نام میلیاردر معروف «Lika-shing» را نشنیدهباشد،مردی که با توانایی و اراده فولادینش در چند دهه اخیر توانسته است شرکت هایبزرگی را در هنگ کنگ پایه ریزی نمایدو شعبات آنها را به کشورهای آمریکایی و اروپاییانتقال دهد. این مدیر موفق اخیرا بر اساس رده بندی مجله«Forbes» با سرمایه ای معادل ۱۳ میلیارد دلار به عنوان ثروتمندترین فرد در چین و هنگ کنگ شناخته شده است.

در سال ۱۹۲۸ «Li ka-shing» در «chaozhou» کشور چین به دنیا آمد. خانواده او علاقهفراوانی به علم و دانش داشتند و از همین رو تمام فرزندان را از همان سنین کودکی بهفراگیری علوم مختلف تشویق می کردند. در سال ۱۹۴۰ هنگامی که او ۱۲ ساله بود، پدرشتصمیم گرفت تا محل زندگی خانواده را به هنگ کنگ منتقل سازد. اگر چه با مهاجرتخانواده به هنگ کنگ آنها از صدمات جنگ و درگیری آن سال ها رهایی یافتند، اما اندکیبعد، پدر در بستر بیماری افتاد و سرانجام در سا ۱۹۴۳ جان سپرد. با مرگ پدر،«Li ka-shing» که فرزند ارشد خانواده بود ناچار به ترک تحصیل و یافتن شغلی مناسب جهتگرداندن اوضاع مالی خانواده و خواهر و برادر کو چکش شد. پسر ۱۵ ساله ابتدا به یککارخانه بند ساعت سازی رفت و مشغول به کار شد. چندی بعد در یک فروشگاه لوازمپلاستیکی به عنوان فروشنده به کار مشغول شد. اندکی بعد به سبب کار فراوان و لیاقت وذکاوتی که از خود به نمایش گذارده بود، به عنوان مسئول فروش فروشگاه و پس از آن نیزمدیریت اصلی فروشگاه را بر عهده گرفت. در سال ۱۹۵۰ با سرمایه نسبتا قابل قبولی کهخود پس انداز کرده بود یک کارگاه ساخت لوازم پلاستیکی برای خودش دست و پا کرد و نامآن را «cheung kong» گذاشت. دیری نپایید که کارگاه کوچک «cheung kong» به یک کمپانیبزرگ ساخت اسباب بازی و گل های پلاستیکی تبدیل شد.

در سن ۳۰ سالگی نیز در کنار کمپانی و کارخانه، اقدام به خرید زمین و املاک در هنگکنگ نمود بطوریکه در عرض مدت کوتاهی پس از دولت حاکم بر هنگ کنگ، او بزرگترین زمیندار این منطقه شناخته شد. دیگر تقریبا همه مردم با نام او به عنوان یک سرمایه داربزرگ آشنا شده بودند. کسی که از سن ۱۵ سالگی با کار گری دریک کارخانه به عرصه تجارتقدم گذارده بود و حال با در اختیار داشتن چهار کمپانی بزرگ و نامدار«cheung kong» ،«Hutchison Whampoa» ،«cheung Kong infrastructure» و«Hong kong Electric Holdings» به عنوان ثروتمندترین کار آفرین چین و هنگ کنگ لقب گرفته بود.

کمپانی های او هم اکنون در بیش از ۲۴ کشور دنیا چون ایالات متحده، کانادا،انگلستان، آلمان و فرانسه شعبه دارند و بازار کالاهای این کمپانی ها بیش از ۴۵۰میلیارد دلار برآورده شده است. البته فعالیت «li ka-shing» در کشورهای دیگر تنها بهاین موضوع ختم نمی شود، انواع هتل، ترمینال های مسافری، کارخانجات کوچک محصولاتمتنوع، کمپانی های ارتباطی، کمپانی های حمل و نقل و انرژی همه و همه در کنارمستقلات او در کشورهای مختلف از جمله دارایی های او محسوب می شوند.

اما راز موفقیت او در چیست؟ اولین مساله ای که در چشم آشنایان و دوستان او جلوه گرمی شود، اعتماد به نفس فوق العاده اوست. او با اعتماد به نفسی بی نظیر توانست ازکارگری و فروشندگی به چنین مقامی دست یابد. مورد دوم، سخت کوشی اوست. هیچکس درمقابل او جرات ابراز خستگی ندارد چرا که او حتی در همین سنین کهولت از همه بیشترفعالیت می کند. مورد سوم را می توان عشق و علاقه فراوان او به تحصیل علوم مختلف ونوین دانست. اگر چه او در دوران نوجوانی موفق به ادامه تحصیل نشد اما این امر هرگزسبب نشد که او از مطالعه کتب مختلف دورماند. او از همان دوران و تا به اکنون که بهسنین کهنسالی رسیده است. هر شب بدون استثنا پیش از خواب چند صفحه مطالعه می کند ونزدیکان او هرگز شبی را به یاد ندارند که بدون کتاب به تختش برود. اما عامل چهارمرا که می توان مهم ترین علت تمایز او از دیگر کار آفرینان و مدیران صنعتی در اینپهنه سخت رقابت دانست، خلاقیت و نوآوری اوست در تمامی قلمروی صنعتی اش و برای تمامیمحصولاتش، در برهه های زمانی مشخص با بکار گیری خلاقیت ذاتی اش نوعی نوآوری پدید میآورد که اگر چه اندک اما فاصله او را از رقیبانش بیشتر می سازد. «li ka-shnig» دراین زمینه شهرت عجیبی بدست آورده است. به گونه ای که دیگر برای همگان- چه مصرفکننده، چه مدیران کارخانه هایش و چه رقبای تجاری اش- به مساله ای عادی تبدیل شده کهحتی اگر محصول با فروشی بسیار عالی همراه باشد،باز هم او با رسیدن موعد مورد نظر،به گونه ای شکل، کیفیت و یا کمیت آن را تغییر می دهد تا بازار و مصرف کنندگان به یکشکل خاص عادت نکنندو اینگونه رقبا از تولید مشابه به سود کلان دست نیابند.

اینها همه از مواردی است که سبب شده «Li ka-shing » در چین و هنگ کنگ به عنوانمقتدر ترین مدیر و سرمایه دارترین کارآفرین شناخته شود.

۵- پي ير اميديار (سرگذشت سايتeBay)

داستان eBay (يكي از پيشروترين شركت‌هاي ايالات متحده آمريكا كه در زمينه تجارتالكترونيك فعاليت مي‌كند) از يك كلكسيون عروسك‌هاي پلاستيكي داراي شيريني Pez آغاز شد.

يك مهندس جوان برنامه‌نويس ايراني بنام “پي ير اميديار” OMIDYAR (PIERRE) يك شبدر سال ۱۹۹۵با دوست خود كه عاشق جمع‌آوري Pezبود، مشغول شام خوردن بودند كهدوستش از اينكه شريكي براي ايجاد يك كلكسيون Pezدر سانفراسيسكو ندارد، شروع بهگله كرد.

در آن هنگام اميديار به او پيشنهاد كرد كه از اينترنت براي پيدا كردن يك شريك تجارياستفاده كند و براي كمك به دوست خود يك قسمت از وب سايت كوچكش را به اين امر اختصاصداد و نام آن راAuction Webنهاد.

برنامه‌اي كه او بر روي وب سايت شخصي خود ايجاد كرده بود، به كاربران امكان ليستكردن وسايل مختلف خود از جمله كلكسيون Pez دوست خود را مي‌داد. در مدت كوتاهي تعداد زيادي فروشنده و خريدار براي اقلام ليست شده برروي سايت پيداشدند. رفته رفته تعداد كاربران اين سايت زياد شد و معاملات زيادي از طريق آن صورت گرفت. مهندس جوان تصميم گرفت كه يك سايت جداگانه براي اين امر ايجاد كند و نام آن راeBay نهاد. اميديار با گرفتن مبلغي بين ۲۵سنت تا دو دلار به فروشندگان اجازه مي‌داد كه اجناسخود را براي شركت در حراج روي سايت eBay معرفي كنند. همچنين درصدي از خريد و فروش‌هايي كه انجام مي‌شد به او مي‌رسيد و به اين ترتيب eBay اين امكان را فراهم كرد كه فروشندگان و خريداران با هم به راحتي و از راهدور به خريد و فروش بپردازند.

پير اميديار در سال ۱۹۶۷در شهر پاريس بدنيا آمد و وقتي كه كودك بود به همراهخانواده به ايالت مريلند مهاجرت كرد. او اولين برنامه كامپيوتري خود را در سن ۱۴ سالگي براي كتابخانه مدرسه‌اي كه درآن مشغول تحصيل بود، نوشت. او در سال ۱۹۸۸ از دانشگاه Tufts Universityدر رشته كامپيوتر فارغ التحصيل شد ودر يك شركت بعنوان برنامه‌نويس سيستم‌هاي Macintosh مشغول بكار شد. سپس در يك شركت وابسته به Apple بنام Clarisمشغول بكار شد.

در سال ۱۹۹۱ در تاسيس يك شركت نرم‌افزاري به نام Ink Development Corp  همكاريكرد و اين شركت سپس به eShop تغيير نام داد. eShop در سال ۱۹۹۶توسط شركت Microsoft خريداري شد. اميديار سپس به شركت General Magic كه توسط Apple حمايت مي‌شد، پيوست.

پس از ۹ ماه كه نخستين حراج در سايت eBay انجام شد، او شغل خود در General Magic را رها كرد تا تمام وقت خود را صرف سايت خود eBay كند. در سال ۱۹۹۸ او تصميم گرفت از Meg Whitman كه فارغ‌التحصيل رشته بازرگاني بود،براي رونق دادن به eBayياري بگيرد. پس از مدتي eBay شعبه‌هايي در آلمان، ژاپن، كانادا و استراليا ايجاد كرد و روز بهروز رونق بيشتري يافت.

در پايان سال ۱۹۹۸ كاربران اين سايت به ۲۱ ميليون نفر رسيدند كه درآمدي بيش از۷۵۰ميليون دلار را برايeBay به ارمغان آوردند. رفته رفته اين جوان ايراني زاده خلاق بيشتر و بيشتر در كار خود موفقيت كسب كردبطوريكه امروزه در فهرست پولدارترين افراد آمريكايي قرار دارد. پي ير اميديار در سال ۱۹۹۹با همان دوست خود كه عاشق كلكسيون Pez بود، ازدواجكرد.

۶- دكتر جان پمبرتن (داستان شهرت و موفقيت كوكاكولا)

ابتدا كوكاكولا به عنوان يك شربت تقويتي مصرف داشت و امروز يك نوشابه به نشاط انگيزبه شمار مي‌آيد. در سال ۱۹۲۵ كوكاكولا فروش ميليوني‌اش را آغاز كرد و در سال ۱۹۴۰در ۴۰ كشور عرضه شد. مارك Spriteاين نوشابه در سال ۱۹۶۱ وارد بازار شد و در سال ۱۹۸۲ كوكاكولاي رژيمي، بر تنوع محصولات اين شركت افزود. در ماه مه ۱۸۸۶، كوكاكولابراي اولين بار توسط دكتر جان پمبرتن (John Pem-berton) داروسازي اهل آتالانتا (جورجيا) تهيه شد.

جان پمبرتن مواد اوليه كوكاكولا را در يك كتري برنجي در حياط پشتي خانه‌اش تركيبكرد. فرانك رابينسون، كتابدار جان پمبرتن، براي محصول كارفرماي خود، نام كوكاكولارا برگزيد، وي علاوه بر آگاهي از علم كتابداري، خطاط خوبي بود و نام كوكاكولا را بهگونه‌اي خطاطي كرد كه هنوز هم به عنوان آرم اين شركت مورد استفاده است.

نوشابه كوكاكولا براي اولين بار در داروخانه ژاكوب (Jacob) در آتالانتا در ۸ مه ۱۸۸۶ عرضه شد. در آن ايام حدود ۹ عدد از اين نوشيدني روزانه به فروش مي‌رفت و مجموعفروش آن سال كوكاكولا فقط حدود ۵۰ دلار بود، نكته خنده‌دار اين است كه در كل ايننوشيدني براي توليدكننده‌اش بيش از ۷۰ دلار هزينه در برداشت؛ يعني سال اول، برايجان پمبرتن سال ضرر بود.

در سال‌هاي اول، كوكا بيشتر مصرف دارويي داشت و به عنوان يك نوشابه تقويتي مصرفمي‌شد چرا كه علاوه بر شربت دانه كولا كه سرشار از كافئين بود، حاوي عصاره كوكائيننيز بود. به تدريج كوكاكولا جايش را در ميان نوشابه‌ها باز كرد و به يكي ازمعروف‌ترين نوشيدني‌هاي آمريكا تبديل شد.

حضور آسا گرييگزكاندلر (Asa grigscandler) داروسازي ديگر از آنتالانتا، در شركتكوكا، و همكاريش با پمبرتن توليد اين نوشابه را در سال‌هاي ۱۸۹۰ تا ۱۹۰۰ تا بيش از ۴۰۰۰ درصد افزايش يافت. تبليغات عامل مهمي در موفقيت پمبرتن و كاندلر بود. تا پايانسده مورد نظر كوكاكولا طرفداران بسياري در آمريكا و كانادا به دست آورد. حدودا درهمان زمان بود كه شركت كوكاكولا نسبت به فروش شربت دانه‌هاي خود به شركت‌هاي مستقلو زنجيره‌اي (كه جواز فروش اين محصول را داشتند) مبادرت كرد حتي امروز صنعت نوشابهسازي آمريكا همين روش را دنبال مي‌كند.

تا دهه ۶۰، نوشيدني‌هاي گازدار، چه در شهرهاي بزرگ و چه در شهرهاي كوچك درداروخانه‌ها و در بستني فروشي‌ها عرضه مي‌شدند. ولي به دليل پاتوق افراد مختلف شدناين اماكن داروخانه‌ها از فروش اين محصولات سرباز زدند در نتيجه اين نوشابه سر ازرستوران‌ها و ساندويچ‌فروشي‌ها درآورد. ۲۳ آوريل سال ۱۹۸۵، فرمول كولاي جديد برملاشد و شركت مذكور را با مشكل مواجه كرد. با اين وجود در حال حاضر، مصرف روزانه كوكادر جهان بالغ بر ۷ ميليارد دلار مي‌شود.

۷-  Kenneth Cole(كارآفرين صنعت پوشاك)

در دنياي امروز كه پر شده از اسم‌ها و مارك‌هاي مختلف، بسياري از ما از وسايلياستفاده مي‌كنيم كه كوچك‌ترين اطلاعي راجع به سازنده آن و يا طراح اصلي آن نداريم. يكي از اين موارد كه فوق‌العاده در تمامي كشورهاي كوچك و بزرگ يافت مي‌شود، نام‌هايمتفاوت كفش و پوشاك است كه هر روز نامي جديد راهي بازار مي‌گردد و مصرف‌كنندگانبدون توجه به نام آن تنها براساس كيفيت و قيمت آن را خريداري مي‌نمايند.

احتمالا كساني كه با نام و مارك‌هاي خارجي آشنايي دارند، نام « Kenneth Cole» راشنيده‌اند، اما نمي‌دانند كه اين نام از كجا آمده است، متعلق به يك فرد است و ياتنها يك مارك ساختگي است؟! بسياري از كفش‌هاي زنانه، لباس‌هاي مردانه و زنانه و حتيطلا و جواهرات امروزي با مارك« Kenneth Cole»راهي بازار مي‌شوند، اما اين « Kenneth Cole» كيست؟

در اواخر دهه ۱۹۵۰ در نيويورك در يك خانواده متوسط به دنيا آمد. پدرش «Charlie Cole» توليدكننده نوعي كفش زنانه بود كه با توجه به تغييراتي كه در مدل‌هاي كفش بهوجود مي‌آورد، هربار از استقبال بسيار خوبي بهره‌مند مي‌شد. اين امر سبب شده بود كههميشه اعضاي خانواده در كنار هم پيرامون مدل‌هاي جديد و نحوه طراحي كفش با يكديگربه گفتگو بپردازند و بدين ترتيب جو خاصي در خانه پديد آمده بود؛ اما عليرغم تمامياين صحبت‌ها، « Kenneth » علاقه‌اي به طراحي از خود نشان نمي‌داد و ترجيح مي‌داد كهجهت ادامه تحصيل وارد دانشگاه شود. از همين‌رو تصميم خود را مطرح كرد و قرار شد ازسال جديد او به دانشگاه برود و در رشته حقوق مشغول به تحصيل شود. پدر نيز با اينتصميم او موافقت كرد و قرار بر اين شد تا در فصل تابستان پيش از شروع كلاس‌ها « Kenneth » در مغازه پدر مشغول به كار شود تا بتواند مخارج اوليه تحصيل خود راپرداخت نمايد.

با شروع كار نزد پدر، « Kenneth » دريافت كه چندان هم نسبت به اين شغل بي‌علاقهنيست و اندكي بعد چنان دلبستگي به آن پيدا كرد كه يكباره تصميم خود را مبني برادامه تحصيل فراموش نمود. در پايان تابستان او تصميم گرفت كه در نيويورك نزدخانواده‌اش بماند و در همين حرفه مشغول به كار شود.در سال ۱۹۸۲ زماني كه تمامفوت و فن لازم در اين حرفه را آموخت، تصميم گرفت كه براي خود به طور مستقل كار كندو از اين رو شركتي تحت عنوان «Kenneth Cole» بنا كرد تا در زمينه طراحي كفش و مدهايجديد آن به كار بپردازد. در ابتداي امر اروپا و بازارهاي كفش آن را نشانه گرفت، امااز آنجا كه هيچ‌كس با نام او آشنايي نداشت، كار با سرعت بسيار اندكي جلو مي‌رفت تااين‌كه در اولين نمايشگاهش در هتل هيلتون «Manhathan» توانست با درخششفوق‌العاده‌اش سري در ميان سرها درآورد. روند كار اينگونه بود كه جهت اجاره هريك ازغرفه‌ها در اين نمايشگاه مي‌بايست پول كلاني هزينه مي‌شد و از آنجا كه « Kenneth » چنين توانايي را در خود نمي‌ديد تصميم گرفت كاري متفاوت از ديگران انجام دهد. او بازيركي هرچه تمام‌تر نام شركتش را به «Production Kenneth Cole» تغيير داد و اينگونهادعا كرد كه يك كمپاني توليد فيلم دارد و قصد دارد فيلمي بسازد تحت عنوان «تولد يكشركت توليدي كفش» و آن را در نمايشگاه به نمايش درآورد. مسئولين نمايشگاه به راحتيبا طرح او موافقت كردند و « Kenneth » توانست در طي مدت دو روز و نيم با نمايش فيلمدر هتل هيلتون، چهار هزار كفش خود را به فروش برساند و اينگونه بود كه تجارت اوآغاز شد.

در سال ۱۹۸۵ با استفاده از اين ترفند،‌ با يك تير دو نشانه زد. در اين سال او بهتبليغات جهت لزوم آگاهي مردم از بيماري ايدز پرداخت و يك فيلم تبليغاتي جهت هشداردر مورد اين معضل ساخت. اگرچه افراد حاضر در اين فيلم همه با پاي برهنه حركتمي‌كردند و هيچيك كفشي برپا نداشت، اما بسيار موفقيت‌آميز بود چرا كه هم خود را درجرگه مبارزان ايدز معرفي كرده بود و هم نام و مارك خود را بيش از پيش مشهور ساختهبود.

اين روند او همچنان ادامه داشت. در مرحله بعد به ديگر معضلات اجتماعي همچون روابطنامشروع خطرناك و همچنين مساله بي‌خانمان‌ها روي آورد و در مورد اين مسائل فيلم‌هايتبليغاتي تهيه كود. حال او ديگر علاوه بر يك توليدكننده و طراح، به نام يك انسانبشردوست نيز شناخته شده بود. در موارد متعدد و در مناسبت‌هاي گوناگون مقداري از سودفروش خود را به موسسات گوناگون كه به معضلات اجتماعي مي‌پرداختند، مي‌بخشيد و آن‌هارا در اين راه ياري مي‌نمود.

در سال ۱۹۸۶، « Kenneth » با «Mario Cuomo» دختر فرماندار سابق نيويورك ازدواج كردو از اين طريق وارد عرصه سياست شد. پيشرفت او در اين عرصه نيز همچون تجارت با زيركيهمراه بود و توانست به سرعت با خانواده «كلينتون» و «كندي» رابطه دوستانه نزديكيبرقرار كند؛ تا جايي كه «بيل كلينتون» او را يكي از هم‌بازي‌هاي گلف خود مي‌داند وروزهاي تعطيلش را با او مي‌گذراند.

در سال ۱۹۸۸ « Kenneth » دامنه فعاليت‌ تجاري خود را گسترش داد و وارد بازارعينك‌هاي آفتابي شد. در سال ۱۹۹۴ نيز با ورود كامل او به عرصه پوشاك مردانه و زنانهو طراحي انواع لباس‌هاي مختلف چنان شهرتي از آن خود كرد كه بعدها هيچ‌كس از ورودمارك، « Kenneth Cole» به بازار كيف و ساعت متعجب نشد.

در حال حاضر با داشتن بيش از ۸۰ شعبه و ۴۵۰۰ مغازه كه اجناس او را به فروشمي‌رسانند، « Kenneth Cole» امپراطور قلمرويي است كه تنها در سال ۲۰۰۴ درآمدي معادل ۵۱۵ ميليون دلار داشته است. او همچنين قصد دارد كه با استفاده از نام و شهرتش واردعرصه سياست نيز شود و در اين زمينه به فعاليت‌هاي جدي‌تري بپردازد

چيرو هوندا در سال ۱۹۰۶ در روستايي كوچك، در ژاپن به دنيا آمد.

هوندا مطالعه خود را به مجله اي بنام دنياي چرخها محدود كرد. روزي هنگام ورق زدن آن مجله چشمش به يك آگهي استخدام افتاد. شركت آرتي شوكاتي توكيو، به يك شاگرد تعمير كار نياز داشت. او از آن شركت تقاضاي كار كرد، كه

موافقت شد.

بيست ساله بود كه مدير به او پيشنهاد داد شعبه اي از شركت آرت شوكاتي در دهكده اش باز كند. او مجبور بود كه گاهي تمام شب را نيز كار كند.

هوندا به اين فكر افتاد كه در ۳۰ سالگي نخستين اختراع خود را به ثبت برساند.

هوندا به اين فكر افتاد كه از رئيس خود جدا شود، تمام اندوخته خود را به خريد توكاي شويكي اختصاص داد. نخستين رينگ و پيستونهاي او آنطور بايد و شايد با استاندارد هاي معمول آن زمان مطابقت نمي كرد و قابل عرضه نبود. سنگيني بار مسئوليت كمي هوندا را خم كرده بود. پس از گذراندن دوره نقاهت، هوندا با كوله بار مختصري از اطلاعات فني به كارخانه بازگشت تا توليد رينگ و پيستون راب ا كيفيت برتر از سر بگيرد.او در اين بازي برنده شد او موسسه تحقيقات هوندا را پايه گذاري كرد.

هوندا با شكوفائي مجدد حرفه اش در سال ۱۹۴۸ ، يك كارگاه موتور سيكلت داير كرد. چند سال بعد توليدات شركت هوندا همه جا پيچيد و مدلهاي گوناگون آن به بازار هاي جهان عرضه شد. شركت هوندا در سال ۱۹۶۲ به طور رسمي اعلام كرد كه به جرگه توليد كنندگان اتومبيل پيوسته است. زندگي هوندا را با دستور العمل هايي كه براي كسب موفقيت در پنج عبارت زير خلاصه كرده به پايان مي رسانيم.

۱- همواره بلند نظر و با نشاط باشيد.

۲- به نظرهاي معقول اهميت دهيد، به انديشه هاي تازه توجه داشته باشيد و اوقات خود را صرف بهبود توليد كنيد.

۳- كارتان را دوست داشته باشيد و بكوشيد تا آنجا كه ممكن است كار را براي خود دلپذير كنيد.

۴- بي وقفه تلاش كنيد تا آهنگي موزون و آرام به كار خود بدهيد.

۵- ارزش تحقيق و تلاش را در نظر داشته باشيد.

فاطمه‌ دانشور، کارآفرین موفق عرصه معدن، ورشکسته ای که میلیاردر شد !

فاطمه دانشور يکي از کارآفرینان موفقي است که ۳۵سال سن دارد و از ۲۷ سالگي وارد حوزه کسب‌وکار شده است. او مدیر‌عامل شرکت سپهر آسياست که در عرصه واردات و صادرات سنگ آهن فعاليت مي‌کند. همچنين مدیر‌عامل موسسه خيريه مهرآفرين هم است. او در خانواده‌اي به دنيا آمده که مادربزرگش تمام اشعار شاهنامه را حفظ بوده و براي آنها به صورت قصه تعريف مي‌کرده و داستان‌هاي خود را به اينکه ذات يزدان (خدا) در موفقيت رستم و سهراب و… نقش داشته است به پایان می‌برده.

خانم دانشور می‌گوید: اين نوع تربیت باعث شد تا هميشه سايه خود خدا را بر سر خود احساس کنم و بتوانم بر مشکلات غلبه کنم. دانشور از فراز و نشيب‌هاي زندگي تا رسيدن به موفقيت براي ما صحبت مي‌کند که ماحصل آن را مي‌خوانيد:

چي شد که جرقه کارآفریني در ذهن شما زده شد؟

من چند سال است که متوجه شدم کارآفرین هستم. اصلا به اين فکر نبودم که کارآفرین شوم. چون مي‌خواستم به اهداف خود برسم پول نياز  داشتم. زماني‌که من  به طور جدي شروع به کار کردم هيچ پولي نداشتم ولي با ارتباط‌هاي موثر و سالم خود توانستم در شرايطي که فقط ۶۰۰ هزار تومان پس‌انداز داشتم بتوانم با همين فن ارتباط موثر در يک پروژه ۷ميليارد توماني وارد شوم.

چگونه توانستيد با اين پول کم گام به اين بزرگي برداريد؟

زماني که ليسانس خود را در رشته مديريت خدمات بهداشتي گرفتم بلافاصله در مقطع فوق ليسانس در رشته مديريت بازرگاني وارد شدم. خيلي زود متوجه شدم که تفاوت زيادي ميان مدرک ليسانس و فوق ليسانس وجود ندارد و بايد وارد حوزه کسب‌وکار شوم. برخلاف رشته‌اي که خوانده بودم توسط يکي از دوستانم در شرکت ايران‌خودرو مشغول به کار شدم.

چند سالي که در ايران‌خودرو کار کردم شرايط و انضباطي که در آنجا حاکم بود من را فولاد آبديده کرد تا اينکه ديگر کار در آن جا من را راضي نکرد.

برخلاف صحبت‌هاي دوستانم که مي‌گفتند من نبايد از آنجا بيرون بيايم از کارم استعفا دادم. در اين زمان بود که متوجه شدم جسارت دارم چون کار به آن خوبي را از دست داده بودم و در راهي قدم گذاشته بودم که اصلا از عاقبت آن با خبر نبودم.

چون در طول چند سال کار خود ۲-۳ ميليون تومان جمع کرده بودم با يکي از دوستان خود وارد حوزه واردات و صادرات اسباب‌بازي شدم. متاسفانه تمام دارايي خود را در آنجا از دست دادم. براي بار دوم با وجود  اصلاح اشتباهاتم دوباره شکست خوردم. شرايط به گونه‌اي شده بود که من ۱۲طلبکار داشتم  که هر روز با من تماس مي‌گرفتند و خانواده‌ام از اين جريان خبر نداشتند. ميان همه گرفتاري‌هايم يکي از دوستانم با من تماس گرفت و گفت همسرم بنا به دلايلي نمي‌تواند با من راهي سفر حج شود  و تو با من بيا. با ۱۰۰ دلاري که براي خريد سوغاتي با خود برده بودم راهي اين سفر شدم. اين سفر باعث شد که خدا را نزديک‌تر از هميشه به خود احساس کنم و روز آخري که قصد برگشت به تهران را داشتيم فهرستي را که ۴۰ خواسته و آرزوي خود را در آن نوشته بودم از خدا خواستم. از اين همه خواسته خود در درگاه خداوند شرمنده شدم و همان جا از او خواستم تا مشکلاتم حل شود و به ازاي آن يک چهارم از درآمد خود را صرف امور خيريه کنم. اين شد که هسته اوليه موسسه مهرآفرين شکل گرفت.

زماني که به تهران آمديد با طلبکاران خود چه کار کرديد؟

بعد از دو هفته که وارد تهران شدم. نزد يکي از طلبکارانم که به ظاهر فرد خشني بود رفتم و در کمال ناباوري مشاهده کردم که او نه تنها از من پولي نخواست بلکه تمام چک‌هايم را پس داد. در کنار اين کارش کليد يک شرکت مبله شده را داد و گفت هر وقت توانستي پول درآوري قرض خود را بده.

چون پولي نداشتم نزد يکي از آشنايانم که صندوق قرض‌الحسنه داشت رفتم. تمام اهداف خود را براي او گفتم و در آنجا  با همسرم که او هم در کار خود شکست خورده بود آشنا شدم و ازدواج کردم. با کمک يکديگر شرکتي را که الان نام آن شرکت بازرگاني سپهر آسياست، تاسيس کرديم و تمام کالاها را در حوزه واردات و صادرات پوشش مي‌داديم. در ميان سفارش‌هايي که به ما مي‌شد چند بار سفارش خريد و فروش سنگ آهن داشتيم که آن را ناديده مي‌گرفتيم.

چرا آنرا در نظر نمي‌گرفتيد؟

چون فکر مي‌کردم که هيچ سودي در آن وجود ندارد. تا اينکه براي اولين بار براي گرفتن کارت بازرگاني خود با فردي که نمي‌توانست سنگ آهن خود را از کشور خارج کند آشنا شدم.

با فن مذاکره‌اي که در من و همسرم وجود داشت توانستيم اين فرد که يکي از افراد معتمد در بازار بود را قانع کنيم تا به صورت اماني يک بار ۴ ميليارد توماني را  بدون هيچ هزينه‌اي در اختيارمان قرار دهد.  همچنين حمل بار به بندر‌عباس را که يک ميليارد تومان هزينه نياز داشت به صورت اماني حمل کرديم. کل روند کاريمان که به ۷ميليارد تومان نياز داشت و بايد حداقل نصف آنرا را در اختيار داشته باشيم فقط با ۶۰۰ هزار تومان که آن هم هزينه رفت‌وآمد من بود انجام شد. بار به مقصد رسيد و مشمول پاداش هم شديم. به اين ترتيب پول افرادي را که به صورت اماني بارشان را گرفته بوديم بازگردانديم و از اين کار سود سرشاري به من و همسرم رسيد.

با سرمايه‌اي که به‌دست آورديد چه کار کرديد؟

عهدي را که با خدا بسته بودم انجام دادم و دفتري به اسم موسسه مهرآفرين تاسيس کردم و در آن کودکان کار خياباني و بد سرپرست را تحت پوشش قرار دادم   در اين موسسه بعد از بازتواني براي آنها کار ايجاد مي‌کنم  و آنها را راهي بازار کار مي‌کنم.

زمانی‌که که وارد اين ماجرا شدم پدرم فوت کرد و سهم الارث وارثان را خريداري کردم و خانه پدري خود را به اين ماجرا اختصاص دادم. در مناطق محروم شعبه زدم و همسرم در اين راه خيلي به من کمک کرد. شعباتي را در بندرعباس، کرمان، سيرجان، خرم‌آباد، تبريز و مشهد زديم. ماموريت خودم را در موسسه مهرآفرين به حمايت و توانمندسازي کودکان بد والدين يا

بد سرپرست و مادران آنها قرار دادم.

شما علاوه بر مهرآفرين مديرعامل شرکت سپهر آسيا هم هستيد در اين شرکت چه کار مي‌کنيد؟

کار ما در اين شرکت توليد و فروش فرآورده‌هاي معدني بود. در اين فرايند ما معادني را که خود کشف کرده بوديم يا معدن داراني که نمي‌دانستند چه کنند را تحت پوشش قرار داديم. همه  امکانات استخراج، فرآوري و نسب ماشين‌آلات و تجهيزات را  براي آنها انجام مي‌داديم.

آيا شما خود را کارآفرين موفقي مي‌دانيد؟

من خودم را موفق مي‌دانم ولي بهتر از اين هم مي‌توانم باشم. چون اهداف بلندتر از اين هم دارم. هميشه گفته‌ام وقتي يک زن به قله موفقيتي که يک مرد مي‌رسد دست پيدا کند جاي تبريک دارد چون مرد با ايشالله و ماشاءالله به موفقيت رسيده ولي يک زن با اما و اگر.

يک کارآفرین موفق چه معيارهايي بايد داشته باشد؟

يک فرد کارآفرین بايد پشتکار داشته باشد و خدمت به خلق را سرلوحه کار خود قرار دهد. هميشه مثبت‌انديش باشد و از خطاي زيردستان خود بگذرد. شکست‌ها را نتيجه بداند، مسوولیت کارها و خطاها را به عهده بگيرد. از زير بار مسووليت شانه خالي نکند.

يک کارآفرين از کاه، کوه نمي‌سازد. مشکلات را خرد مي‌کند و بعد آنها را حل مي‌کند. قدرت ريسک‌پذيري کارآفرین بالاست. در تمامي اين‌ها هدفگذاري صحيح و پشتکار لازمه کار است. آدم کارآفرین جاه‌طلب،  مغرور و قدرت طلب نيست بلکه متواضع و فروتن است.

“بیژن پاکزاد” موفق‌ترین فروشنده ایرانی

آیا تا به حال به این موضوع اندیشیده‌اید که انسان‌های فوق‌العاده پولدار، برای خرید لباس، عطر و لوازم آرایشی به کدام مغازه می‌روند؟ منظورمان افرادی مانند “ملکه انگلیس” یا “سلطان برونئی” ‌یا “پرنس چارلز” و “بیل‌گیتس” و امثالهم است ! به هر حال شاید تعداد پولدارهای روی زمین بسیار کمتر از انسان‌های عادی و متوسط باشد اما درمقابل، قدرت خرید و توان پول خرج کردن این افراد را هم نمی‌توان نادیده گرفت و اگر کسی بتواند نظر این مشتریان را به سوی خود جلب کند و سفارشات آنها را بگیرد، مسلماً ثروت کلانی را به دست خواهد آورد. ثروتی که می‌تواند فرد را از همه ثروتمندتر سازد.

بیژن پاکزاد، یکی از این عرضه‌کنندگان گران‌ترین اقلام و سفارشات، برای پول‌دارترین ساکنین روی زمین است. او در یک خانواده فوق‌العاده پولدار در تهران متولد شد. جهت تحصیل به مدرسه پولدارهای سوئیس، یعنی “Le Rosey ” رفت و در آنجا با شاهزاده‌های بزرگ مانند “پرنس ریتر” همکلاس شد. درحقیقت تعداد زیادی از مشتریانش را بیژن در همان مدرسه سوئیسی شناسایی و شکار کرد. او همانجا دریافت که سلیقه‌ی آدم‌های پولدار چگونه است و به چه شکلی می‌توان نظر آنها را برای خرید و سفارش اجناس به سوی خود جلب کرد.

“بیژن پاکزاد”‌ اکنون درآمد سالانه‌اش از فروش عطرها و ادکلن‌های “DNA ” بیش از ٣٠٠ میلیون دلار در سال است و صاحب یکی از با شکوه‌ترین و گران‌قیمت‌ترین فروشگاههای نیویورک است که درب این فروشگاه، فقط به روی مشتریان خاص و به سفارش آنها باز می‌شود. بیژن دارای یک هواپیمای جت خصوصی نیز هست. آن دسته از مشتریانی که نمی‌توانند به فروشگاه او بیایند، او شخصاً به نزد ایشان میرود و برای آنها مدل لباس، تی شرت، عطر و …. طراحی می‌کند. او یک پول‌آفرین واقعی است و خیلی از پولدارها و توانگرهای دنیا به داشتن نام او روی عطر خود یا لباس‌های خویش افتخار می‌کنند. اجازه دهید تا با بیژن مصاحبه‌ای داشته باشیم :

راز نیرومندی و جوان ماندن من در این است که هر روز چیز تازه‌ای یاد می‌گیرم.

بیژن چه اتفاقی افتاد که تو یکباره تبدیل به یک اسطوره در جهان مد و هنر شدی ؟

بیژن: راستش را بخواهید از همان کودکی احساس می‌کردم فرد مشهوری می‌شوم. پدرم می‌خواست من دکتر یا وکیل شوم. رشته تحصیلی‌ام مهندسی بود که هیچ علاقه‌ای بدان نداشتم، همه شوق من به جانب طراحی بود و با علاقه وصف‌ناپذیری بدان می‌پرداختم. از سوئیس به آمریکا رفتم و در آنجا در رشته بازاریابی به تحصیل پرداختم و همانجا این فکر در من قوت گرفت که مد اروپا را به آمریکا بکشانم.

چگونه موفق شدی اعتماد این همه آدم‌های متفاوت را بسوی خود جلب کنی ؟

بیژن : با اهمیت دادن به تک‌تک مشتریانم. هدف من همیشه شناختن مشتری و توقعات اوبوده است. حتی امروز نیز با اینکه تعداد مشتریان بسیار زیاد شده است، من تک‌تک آنها را می‌شناسم. به عنوان مثال لباس یک ستاره سینما باید با یک قاضی دادگاه متفاوت باشد، وقتی لباس را برای فردی طراحی می‌کنم، باید بدانم که او در آن لباس چه خواهد کرد. در مورد من جوکی ساخته‌اند با این مضمون “افراد مانند وودی آلن داخل فروشگاه می‌شوند و مانند کری گرانت خارج می‌شوند”.

درچه سالی اولین نمایشگاه مد را برگزار کردی ؟

بیژن :‌ در سال ١٩٧۶ با کمک مالی یکی از هموطنانم نمایشگاهی مجلل ترتیب دادم. نمایشگاه دارای میزهایی از سنگ مرمر کمیاب و لوسترهایی گران قیمت بود و افرادی مانند “خوان کارلوس” پادشاه اسپانیا، شاه اردن و سلطان بروئنی را به خود جلب نمود.

اولین برخورد کارگزاران تو پس از ورود مشتری چگونه است؟

بیژن : من از آنها خواسته‌ام قبل از هر پرسشی ابتدا از او پذیرایی بعمل آورند و سپس با او گفت وگو داشته باشند. از علایق وسوابق و اهدافش اطلاع حاصل نمایند و از این طریق بتوانند نوع لباس مورد علاقه‌اش را طراحی کنند، مثلاً هنگامی که “رونالد ریگان” رییس جمهور سابق آمریکا از من لباس گرم خواست، پارچه جین را با آستری از پوست مینک برایش طراحی کردم. البته گاهی هم اگر افراد قادر به حضور در فروشگاه نباشند، من به همراه خیاطان خود به نزد آنان میروم.

پارچه‌هایت را از کجا تامین می‌کنی؟

بیژن : از تولیدکننده‌های معتبر که قبلا آزمایش شده‌اند. من ابتدا قبل از سفارش، لباسی از پارچه مورد نظر را می‌پوشم تا کیفیت آن را بررسی کنم و اگر مقبول افتاد، تا سه برابر هزینه اصلی را به تولید کننده پرداخت می‌کنم تا حقوق انحصاری آن کالا را تضمین نماید. این یکی از مشخصه‌های کار من است و دلیل آنهم اهمیتی است که به کیفیت کالای خود می‌نهم. شاید در نظر برخی، این کارها زیاده‌روی جلوه کند.

در مورد عطریات چه توفیقی به دست آورده‌اید؟

بیژن: سال‌های زیادی طول کشید تا من عطری را درست کنم که متفاوت باشد، حتی طرح شیشه آن ٨٠٠ بار پیش‌نویسی شد تا اینکه مورد قبول من واقع شد. من عطر زنانه نمی خواستم، مخصوصاً که لباس‌های من همگی مردانه هستند. از همین رو با زنان بسیاری مصاحبه کردم تا بدانم چه بویی را برای مرد می‌پسندند و نهایتاً موفق شدم در سال ١٩٨٨ عطر مردانه بیژن را تولید کنم که جایزه اسکار نیویورک را برای بهترین عطر دریافت کرد. البته بعدها عطر زنانه هم تولید کردم و به پاس قدردانی از زنانی که همواره حامی من بوده‌اند، به ایشان تقدیم نمودم.

در یک جمله بگو برای پول کار می‌کنی یا عشق ؟

البته عشق به کار; من از اینکه تولیداتی منحصر به فرد دارم لذت می‌برم. من به کارکردن هفت روز هفته نیاز ندارم، اما این کار را انجام می‌دهم چون به کارم عشق می‌ورزم .

بیژن ! تو برای آدمهای معمولی، محصول تولید نمی‌کنی؟ خریداران تو قشر خاصی از جامعه هستند که شاید تعداد آنها در کل دنیا به بیست و پنج هزار نفر هم نرسد. چرا این طبقه خاص از جامعه را به عنوان مشتریان اصلی خود انتخاب کرده‌ای ؟

این مساله چندان هم درست نیست . هر چند عطرهای بیژن یا لباس‌های بیژن گران قیمت‌اند، اما خیلی از انسانهای معمولی هم می‌توانند آن را در مغازه‌های معتبر کشورشان خریداری کنند. من برای پولدارترین‌های روی زمین حساب جداگانه‌ای باز کرده‌ام، اما این دلیل نمی‌شود کسانی را که خیلی پولدار نیستند درنظر نگیرم. بسیاری از بازدیدکنندگان فروشگاههای زنجیره‌ای بیژن، در نیویورک و در دنیا از طبقه عادی و نسبتاً مرفه جامعه هستند.

موفقیت فوق‌العاده کنونی خود را نتیجه چه میدانی ؟

بیژن :‌ نتیجه مطالعه، تأمل و شکار فرصت‌های طلایی، تخصص و علاقه‌ی من در علم شیمی است و در سال ١٩٨١ موفق شدم جایزه ” lg Nobel” را به خاطر عرضه عطرها و ادکلن‌های “DNA ” به نام خودم بگیرم. من با عرضه این عطرها و ادکلن‌های جادویی، ابتدا برای مردان و بعد برای زنان توانستم معنای عطر واقعی را به مردم بشناسانم و از این راه به ثروتی رویایی دست یابم. درحال حاضر درآمد سالانه من از بابت فروش عطرهای بیژن در سطح جهان، قریب ٣٠٠ میلیون دلار است ، حال آنکه در آمد حاصل از طراحی لباس، یک دهم آن یعنی سی میلیون دلار در سال است. من به این اصل معتقدم که اگر قرار باشد ” کائنات”، ایده‌ای را به ذهن و دل یک انسان الهام کند، به سراغ انسانی می‌رود که آمادگی علمی و ذهنی پذیرش آن الهام را داشته باشد. من از همان دوران تحصیلی به دنبال عرضه محصولی به رقیب و گران قیمت می‌گشتم و عطرها و ادکلن های ” DNA ” همان چیزی است که سال‌های جوانی‌ام را در جست وجوی آن سپری ساختم. در حال حاضر موسسه بزرگ تولید عطرهای بیژن را به نام سه فرزندم نموده‌ام تا آنها از همین الان که زنده‌ام، مدیریت و راهبری بزرگترین و ثروتمندترین شرکت عطر سازی دنیا را بیاموزند.

میگویند فروشگاهی قصرمانند داری که آن را برای پولدارترین ساکنین روی زمین آماده نموده‌ای تا برای ساعتی در سکوت و آرامش هز چه را می‌خواهند از آن جا بخرند. چه شد که به فکر ساختن این فروشگاه قصر مانند افتادی ؟

بیژن : شم اقتصادی! من یک تاجرزاده‌ام و در خانواده‌ای بزرگ شدم که فرهنگ پول سازی و پول‌آفرینی در آن غالب بود. بر این باورم که در رگهای من به جای خون، رودخانه‌ای از طلا جاری است و تک‌تک سلول‌های وجود من از الماس ساخته شده‌اند. من خودم را بسیار گرانبها می‌دانم و بر این اعتقادم که اگر یکی از پولدارهای دنیا به نیویورک بیاید و بخواهد از فروشگاهی خرید کند، حتماً باید این خرید از فروشگاه من صورت گیرد. یک سفارش چهار صد هزار دلاری، حداقل خریدی است که من از مشتریانم انتظار دارم و مشتریان من نیز خوب می‌دانند چه موقع از من، باز کردن درب فروشگاه را تقاضا کنند. فروشگاه بیژن هر چند به صورت شبانه‌روزی فعال است اما درب آن فقط به روی مشتریان خاصی باز می‌شود. دیوارهای سفید این فروشگاه هر هفته رنگ می‌شوند.

آیا ثروت پدری در موفقیت شما تاثیری داشته است ؟

بیژن : الان که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم بیشتر از ثروت پدر، خلاقیت، نوآوری و خوداتکایی خودم را در این جایگاه قرارداده است .

به هر حال ثروت پاکزادی‌ها را خیلی‌های دیگر هم داشتند اما پسر هیچکدام از آنها بیژن نشد. اکنون من درموسساتم کارمندان ثروتمند را استخدام نمی‌کنم، بلکه شبانه‌روز در جست‌وجوی افراد خلاق و توانمند هستم. تجربه به من ثابت نموده است که این افراد در کمترین زمان قابل تصور، ثروت و مکنت را به دست خواهند آورد و می‌توانند شرایط رفتاری و ذهنی لازم، برای برخورد با پولدارترین‌های روی زمین را پیدا کنند.

جدیدترین ایده وخلاقانه‌ترین محصولی که عرضه کرده‌ای چیست ؟

بیژن : یک ضرب‌المثل فارسی به خاطر دارم که می‌گوید: زندگی پیچ وخم زیادی دارد. من هم یک عطر پرپیچ وخم با بهترین و الهام‌بخش‌ترین رایحه‌های عالم ساخته‌ام به نام “Bijan with a Twist ” می‌توان آن را “بیژن پرپیچ وخم” ترجمه کرد. طراحی شکل ظاهری شیشه عطر و از همه مهم‌تر بوی دل‌انگیز، هیجان‌آور و آرام‌بخش این عطر که می‌توانم به جرات بگویم معجونی از رایحه‌های متضاد اما خواستنی است، باعث شده تا من “بیژن پر پیچ و خم” را از همه‌ی محصولاتم بیشتر دوست بدارم.

برای ایرانیانی که علاقه مندند، مانند تو در دریای ثروت شنا کنند، چه پیامی داری ؟

بیژن: اول باید لیاقت و شایستگی حفظ، نگهداری و احترام گذاشتن به ثروت را در خود ایجاد نمایید. پول و به تبع آن خریداران پولدار، وطن و ملیت خاصی ندارند. ثروت باعث می‌شود که آنها به راحتی به امن‌ترین، مطمئن‌ترین و آرام‌ترین نقطه کره‌زمین کوچ کنند. بنابراین اگر به پول بی‌احترامی کنید، برای آن خط و نشان بکشید، شرط و شروط برایش تعیین کنید، به پول توهین کنید و آن را در جای نامناسب و برای خرید آشغال خرج کنید، خب طبیعی است که با اینکار بی‌لیاقتی خود را درحفظ پول ثابت نموده و پول و ثروت سراغ شما نمی‌آید! نباید هم بیاید. اصلاً چرا باید ثروت سراغ کسی برود که قصد نابودی‌اش را دارد! کدام پدیده عالم را سراغ دارید چنین باشد که پول دومی‌اش باشد؟

آدم‌های پولدار دوست ندارند همه ثروتشان را صرف کمک به دیگران کنند. خیلی از آنها مایلند با ثروتی که به دست آورده‌اند، از زندگی لذت ببرند. آنها می‌خواهند با ثروت خود بهترین‌ها را بخرند. بهترین احترام را دریافت کنند. با مودب‌ترین یا تمیزترین و با تیزهوش‌ترین انسان‌ها دم‌خور باشند. خوب طبیعی است اینجا همان جایی است که “بیژن” ‌و همه آدمهایی که علاقه‌مندند مانند او در دریای ثزوت شنا کنند، وارد عمل شوند.

به خاطر دارم روزی یکی از میلیونرهای آفریقایی برای خرید به قصر فروشگاهی من در نیویورک آمد. او در فضای آرام و دلنشینی که من، حساب شده در تمام فروشگاه ایجاد کرده‌ام، قدم زد و با شوق وصف‌ناپذیری اجناس داخل فروشگاه را بازدید نمود. ناگهان حالش به هم خورد وروی پله‌ها و فرش‌های نفیس استفراغ کرد. خدمتکاران وکارکنان فروشگاه بلافاصله چهره درهم کشیدند و خواستند واکنش نشان دهند که با نگاهی سریع به همه آنها گفتم که حق ندارند چنین کنند. وقتی بازدید تمام شد و آن میلیونر با یک خرید ٢٠٠ هزار دلاری از فروشگاه خارج شد، از خدمتکاران خواستم راه‌پله و فرش‌ها را تمیز کنند. به آنها گفتم که مشتری وقتی وارد مغازه میشود، درحقیقت صاحب آن است، چرا که بالقوه می‌تواند هر کالایی را بخرد. این حق مشتری است و باید به این حق او احترام گذاشت .

آیا از زندگی لذت می‌برید؟

بیژن : چرا نه؟ اگر لذت نبرم چه کنم؟ زندگی من مال خودم است و دوست دارم آن را هر طوری که میخواهم احساس کنم. چرا نباید چنین کنم ؟

ممکن است یک نمونه از شیوه تبلیغات خود را بیان کنی ؟

بیژن: یکی از آخرین تبلیغات من اینطور آغاز می‌شود: یکی بود یکی نبود، در سرزمینی دور مرد جوانی زندگی می‌کرد که به کیفیت عشق می ورزید.

 

 

شما بعد از خواندن این مقاله ارزشمند: تجربه های ارزشمند خود را در این زمینه با همه دوستداران ذهن ایده آل درمیان بگذارید.

شما در این زمینه چه تجربیاتی دارید؟

با توجه به علم و اطلاعاتی که از این مقاله بدست آوردید چه اقداماتی را بلافاصله انجام خواهید داد؟

با ما در قسمت نظرات همراه باشید…

 

 

برای دیدن دانلودهای رایگان، مقالات و محصولات انگیزشی در زمینه روانشناسی موفقیت  و کسب ثروت به وب سایت ذهن ایده آل مراجعه نمایید.

                                                                          www.zehneideal.com

دلی شاد و ذهنی ثروتمند را برایتان آرزومندیم.

      مهدی سجودی
مدیر سایت ذهن ایده آل

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *