فروردین, ۱۳۹۶ بدون نظر مقاله

چیست که مشکل نیست؟

اگر روز خودتان پر از مشکل و ناراحتی شود، ابدا چیز جالبی به نظر نمی رسد. کیست که روزی پر از مشکل و مساله و مانع و شکست را دوست داشته باشد؟ کیست که خوشش بیاید با پشت سرگذاشتن هر پیچ جاده، وضع بدتر شود؟

در برخورد با مشکلات روزانه، رفتار ما بیش از اندازه ای که بخواهیم اذعان کنیم شبیه به رفتار آدم های پرچالش است. ممکن است وقتی از خواب بیدار می شویم آدامس به موهای سرمان نچسبیده باشد، ممکن است دوستان و بستگان برای آزار دادن ما بسیج نشده باشند، اما اغلب اوقات با مشکلات فراوان روبه رو می شویم و درنتیجه احساس می کنیم روز دشواری را پشت سر می گذاریم.

چند وقت به چندوقت روزی عالی را تجربه می کنید؟ معمولا روزهای خوبی را پشت سر می گذارید یا روزهای خوبتان نادر است؟ برای مثال همین امروز را درنظر بگیرید. آن را چگونه ارزابی می کنید؟ تا بدینجا روزی عالی را پشت سر گذاشته اید؟ آیا چندان عالی نبوده است؟ شاید تا این لحظه اصولا به موضوع فکر هم نکرده باشید. اگر از شما بخواهیم به امروز امتیازی براساس مقیاس ۱تا ۱۰ بدهیدحتی میدانید که چگونه له روزتان امتیاز بدیهید؟ امتیاز دادن را برچه اساسی می دهید؟ با توجه به احساستان به روزتان امتیاز می دهید؟ با توجه به اینکه چند کار لازم انجام داده اید به خود امتیاز می دهید؟ امتیازی که به خود می دهید بستگی به این دارد که با کسی که او را دوست دارید چه مدتی وقت صرف کرده اید؟ موفقیت امروز را چگونه تعریف می کنید؟

امروز چگونه روی موفقیت فردای شما تاثیر می گذارد؟

 

همه می خواهند روز خوبی را پشت سر بگذارند، اما زیاد نیستند کسانی که می دانند روز خوب چه مشخصاتی دارد. از آن کمتر، نمی دانند چگونه روز خوبی برای خود بسازند. حتی شمار کمتری می دانند که طرز زندگی شان روی فردای آن ها تاثیر می گذارد. چرا این گونه است؟ ریشه مساله دراین است که اغلب مردم موفقیت را درک نمی کنند. اگر از موفقیت برداشت اشتباهی داشته باشم، با روز خود هم درست برخورد نمی کنیم و در نتیجه با مشکلات عدیده روبه رو می گردیم.

به این سوء برداشت ها درباره موفقیت و پاسخ هایی که اغلب همراه آن هاست توجه کنید:

معتقدیم که موفقیت امری غیر ممکن است- پس از آن انتقاد می کنیم

انتقاد

اغلب اشخاص به این واقعیت توجه ندارند که زندگی دشوار است. به جای آن که، بی وفقه غرولند می کنند… از مشکلات فراوانشان می گویند و از مسائلشان حرف می زنند، گویی که قرار بوده زندگی کار ساده ای باشد.

به این دلیل که می خواهیم باور کنیم زندگی باید آسان باشد ، گاه فرض را بر این می گذاریم که هرچیزی که دشوار است، باید غیرممکن هم باشد. وقتی از موفقیت فاصله می گیریم، به اصطلاح لنگ می اندازیم و فرض را بر این می گذاریم که هدفمان دست نیافتنی است.

این زمانی است که انتقاد کردنمان شروع می شود.”چه کسی خواهان موفقیت است؟”  و اگر در این میان کسی به موفقیت برسد که اورا کم ارزش تر از خودمان ارزیابی می کنیم، نارحتی مان افزون تر می شود.  ما موفقیت را گنااهی نابخشودنی می دانیم که به ضرر دیگران است.

معتقدیم که موفقیت اسرارآمیز است- پس به جستجوی آن می رویم

اگر موفقیت از ما فرار کرده است اما به طور کامل تسلیم نشده ایم، آن را رمز و راز بزرگی می پنداریم. به این نتیجه می رسیم که برای موفق شدن تنها کاری که باید بکنیم این است  که فرمولی جادویی، گلوله له ای نقره ای ، یا کلیدی طلایی پیدا کنیم که همه مسائل ما را حل کند. به همین دلیل است که کتاب های برنامه های غذایی در فهرست کتاب های پرفروش قرار می گیرند و همه ساله این همه مدیر برای اداره دفاتر شرکت ها استخدام می گردند.

مشکل اینجاست که ما خواهان پاداش موفقیت هستیم بی آنکه بخواهیم بخای آن را بپردازیم. رهبران تجاری معمولا دنبال راه حل های سریع می گردند تا مشکلات شرکتشان را حل کنند.

با چند هفته تمرین نمی توانید قهرمان المپیک شوید. یک شبه نمی توانید بهترین خواننده اپرا شوید. موسسات عظیم حقوقی یا شرکت های بزرگ طراحی یک شبه صورت خارجی پیدا نمی کنند. هر شرکت بزرگ، هر نشان تجارتی ارزشمند، و هر حرفه موفق اندک اندک و قدم به قدم ساخته شده است. موفقیت راه حل جادویی ندارد.

معتقدیم که موفقیت با بخت و اقبال رابطه دارد- پس به امید بخت بلند می نشینیم

شانس

چند بار تا کنون از اشخاص شنیده اید که می گویند” او در زمان مناسب در جای مناسب حضور داشت”؟ با این حرف می خواهند موفقیت های دیگران را کم رنگ جلوه دهند. این اسطوره است، درست مانند موفقیت یک شنبه. امکان برخورداری از بخت و اقبال بلند برای رسیدن  به موفقیت، قابل قیاس با امکان بردن جایزه بلیت های بخت آزمایی یا برنده شدن در قرعه کشی ها است: ۱ در ۵۰ میلیون

هرچندوقت یک بار درباره یکی ازستارگان هالیود می شنویم که در حالی که صندوقدار فروشگاهی بود کشف گردیده ، یا کسی درحالی به مقام قهرمانی رسیده که تا دوره دبیرستان هنوز ورزش را شروع نکرده بوده. با شنیدن این ها به هیجان می آییم. با خود می گوییم چه بخت و اقبال بلندی! این ممکن است برای من هم اتفاق بیفتد. اما باید دانست که این ها اتفاقات نادری هستند. در ازای هریک از این افراد، به هزارن هزار نفر برمی خوریم که با تلاش فراوان راه را برای موفقیت خود هموار کرده اند.

به ده ها هزار نفر دیگر برمیخوریم که سال ها تلاش کرده اند و هنوز به موفقیت نرسیده اند.

 

معتقدیم که موفقیت همان بهره وری است- پس برای دستیابی به آن تلاش کنیم

پشتکار

یک بار تابلویی در یک شرکت تجاری دیدم که روی ان نوشته شده بود:

۵۷ قانون موفقیت:

  1. کالاها را تحویل دهید.
  2. ۵۶ قانون دیگر اهمیتی ندارند.

درباره سختکوشی و تولید نتیجه مطلوب نکته ای وجود دارد که به نظر اثربخش می رسد. و بسیاری از مردم آن قدر برای این احساس ارج و قرب قائل هستند که آن را موفقیت تعریف می کنند. بهترین پاداشی که زندگی به دست می دهد، فرصت کارکردن زیاد در زمینه ای است که ارزش کار کردن دارد.

اما پرکاری را موفقیت به حساب آوردن ، یک بعدی است.(روزی که در آن کاری صورت نمی گیردناموفق است؟کسی که بازنشسته می شود ناموفق است؟) ازینکه بگذاریم، این مطلب همیشه درست نیست. داشتن اخلاق کاری ویزگی تحسین برانگیزی است، اما کار زیاد و سختکوشی به تنهایی تولید موفقیت نمی کند. خیلی ها هستند که کار زیاد می کنند و هرگز روی موفقیت را نمی بینند. بعضی ها انرژی خود را صرف صرف کارهای بی جهت و بی مورد می کنند.  آنقدر کار می کنند که از کنار روابط مهم بی توجه عبور می کنند، سلامتی خود را به خطر می اندازند، و یا فرسوده  می شوند. ممکن است کسانی که زیاد کار نمی کنند موفق نشوند، اما پرکاری و موفقیت یکی نیستند.

معتقدیم که موفقیت ناشی از فرصتی مناسب است- پس منتظر این فرصت می مانیم

بسیاری از اشخاص پرتلاشی که به جایی نمی رسند، احساس می کنند تنها کمبود و تنها نیازشان فرصت مناسب است. شعار آن ها با “کاش” شروع می شود. کاش رئیسم به من کمی توجه کند… کاش ارتقای مقام بگیرم… کاش سرمایه ای برای شروع کار در اختیار داشته باشم.. کاش فرزندانم خوش رفتار بودند.. آن وقت زندگی ام بی کم و کاست می شد.

واقعیت این است که اشخاصی که جز صبرکردن برای از راه رسیدن موفقیت کاری صورت نمی دهند، نمی توانند برای تحقق حتی یکی ازین کاش ها کارها صورت دهند. همان طور که جان وودن، اسطوره بسکتبال، می گوید،”وقتی فرصت از راه می رسد، برای آماده شدن خیلی دیر است.” و آن هایی که به آرزوی خود می رسند- ارتقای مقام می گیرند، سرمایه شروع کار را پیدا می کنند، و غیره و غیره- اگر اقدامات لازم را برای موفق شدن را انجام نداده باشند، به جایی نمی رسند.

ازینکه بگذریم، همه ما متلون و دمدمی هستیم. آنچه می پنداریم ما را به موفقیت می رساند، دوام و ثباتی ندارد. من وقتی هشت سالی بودم، می گفتم:”کاش دوچرخه ای داشتم.” وقتی که تولدم از راه رسید، دوچرخه جدیدم را به دست آوردم. آن را بسیار دوست داشتم- اما برای حدود یک ماه. بعد یک “کاش” جدید پیدا کردم که فکر می کردم مرا خوشبخت می کند. فرصت مناسب می تواند به شما کمک کند، اما تضمینی برای موفقیت نیست.

معتقدیم موفقیت ناشی از داشتن قدرت است- پس خودمان را قوی می کنیم

قدرت

بعضی ها موفقیت را با قدرت در ارتباط می دانند. نمونه هایی هم برای خودشان دارند، اشخاصی مانند اندروکارنگی، صاحب صنعت، که گفت: “موفقیت قدرتی است که با آن می توان آنچه مورد نیاز است بدون پایمال کردن حق دیگران به دست آورد.”بسیاری از اشخاص برداشت خود را از موفقیت و قدرت را قدمی فراتر می برند و می گویند موفق ها از نیروی دیگران برای رسیدن به موفقیت استفاده کرده اند. این اشخاص برای رسیدن به موفقیت به سلطه جویی و بهره برداری ، و یا به تفوق و برتری نظر دارند. آن ها معتقدند که با زور می توان راه موفقیت را هموار کرد.

صدام حسین، دیکتاتور عراق، از اهرم زور استفاده کرد و خود را در رده بندی قدرت در حزب بعثت بالا کشید و بعد با کودتا ابتدا معاون رئیس جمهور عراق شد.

او چندین دهه از ترور، شکنجه، ظلم، و قتل مخالفان برای باقی ماندن برسر قدرت استفاده کرد. رویای او این بود که قهرمان خاورمیانه شود. اما مانند همه کسانی که از قدرت برای پیش افتادن استفاده می کنند، در پایان شکست خورد. قدرت هر قدر هم که زیاد باشد، نمی تواند موفقیت را تضمین کند.

ادامه دارد….

 

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *